X
تبلیغات
مودیسه

مشاعره 85


مشاعره 85


محراب ابرویت بنما تاسحرگهی

دست دعا برآرم ودرگردن آرمت

حافظ

=

تن خوبه قفس دارد,جان زاده پروازاست

آن ماهی تنگ آب , وین ماهی دریائی ست

محمدعلی بهمنی

=

تندخویان رانباشد جزکدورت حاصلی

نیست درکف غیرخاک ازتندی خود بادرا

واعظ قزوینی

=

آسوده خاطران جمن را چه آگهی

ازناله ای که مرغ گرفتارمی کند

راهب نائینی

=

درقبول زندگانی اختیارازمن نبود

من دراین وحشت سرابی اختیارافتاده ام

ابوالحسن ورزی

=

محراب رابه میکده ره یافتم چو دوش

زاهد ردا فکند زمستی به مفرشم

لعبت والا

=

محرم برِاو غیر ومن ازساده دلی ها

دلشادکه راهی به حریم حرمش نیست

طایرشیرازی

=

تن زهم پاشیدوفکر پوشش آن می کنی؟

ریش جوگندم شد و اندیشه نان می کنی

واعظ قزوینی

=

یارهگذر مورچگان است به گلبرگ

یابرسمن تازه بنفشه بدمیدست

امیرمعزی

=

تن سپردم به  کف سیل حوادث مگر آخر

موج لطفی بردم جانب دریای محبت

دکترحسن تاج بخش

=

گردآوری : م .الف زائر





پیشگوئی های شاه نعمت الله ولی .



آیا شما از پیشگوییهای شاه نعمت الله ولی چیزی شنیده اید؟

این شعر قسمتی از دیوان اوست که در حدود 800 سال پیش سروده شده و در ان همانند
 نوستراداموس حوادث بسیاری را بویژه در سرزمین پارس پیش بینی کرده است.البته دریافت اشارات
اشعارش احتیاج به دقت و اطلاعات کافی دارد.



شاه نعمت اله ولی

قدرت کردگار می بینم
حالت روزگار می بینم
حکم امسال صورتی دگر است
نه چو پیرارو پار می بینم
از نجوم این سخن نمی گویم
بلکه از کردگار می بینم
عین و را ذال چو نگذشت از سال
بوالعجب کار و بار می بینم
در خراسان و مصر و شام و عراق
فتنه و کارزار می بینم
همه را حال می شود دیگر
گر یکی ور هزار می بینم
گرد آیینه ضمیر جهان
گرد و زنگ و غبار می بینم
ظلمت ظلم ظالمان دیار
بیحد و بی شمار می بینم
قصه ای بس غریب می شنوم
غصه ای در دیار می بینم
جنگ و آشوب و فتنه و بیداد
از یمین و یسار می بینم
غارت و قتل و لشگر بسیار
در میان و کنار می بینم
بنده را خواجه وش همی یابم
خواجه را بنده وار می بینم
بس فرو مایگان بیحاصل
عامل و خواندگار می بینم
هر که او پار یار بود امسال
خاطرش زیر بار می بینم
مذهب و دین ضعیف مییابم
مبتدع افتخار می بینم
سکه نو زنند بر رخ زر
درهمش کم عیار می بینم
دوستان عزیز هر قومی
گشته غمخوار و خوار می بینم
هر یک از حاکمان هفت اقلیم
دیگری را دچار می بینم
نصب و عزل بتکچی و عمال
هر یکی را دوبار می بینم
ماه را روسیاه می یابم
مهر را دل فکار می بینم
ترک و تاجیک را به هم دیگر
خصمی و گیر و دار می بینم
تاجر از دست دزد بی همراه
مانده در رهگذار می بینم
مکر و تزویر و حیله در هرجا
از صغار و کبار می بینم
حال هندو خراب می یابم
جور ترک و تتار می بینم
بقعه خیر سخت گشته خراب
جای جمع شرار می بینم
بعض اشجار بوستان جهان
بی بهار و ثمار می بینم
اندکی امن اگر بود آن روز
در حد کوهسار می بینم
همدمی و قناعت و کنجی
حالیا اختیار می بینم
گرچه می بینم این همه غمها
شادئی غمگسار می بینم
غم مخور زان که من در این تشویش
خرمی وصل یار می بینم
بعد امسال و چند سال دگر
عالمی چون نگار می بینم
چون زمستان پنجمین بگذشت
ششمش خوش بهار می بینم
نایب مهدی آشکار شود
بلکه من آشکار می بینم
پادشاهی تمام دانائی
سروری با وقار می بینم
هر کجا رو نهد به فضل اله
دشمنش خاکسار می بینم
بندگان جناب حضرت او
سر به سر تاجدار می بینم
تا چهل سال ای برادر من
دور آن شهریار می بینم
دور آن چون شود تمام به کار
پسرش یادگار می بینم
پادشاه و امام هفت اقلیم
شاه عالی تبار می بینم
بعد از او خود امام خواهد بود
که جهان را مدار می بینم
میم و حا میم و دال می خوانم
نام آن نامدار می بینم
صورت و سیرتش چو پیغمبر
علم و حلمش شعار می بینم
دین و دنیا از او شود معمور
خلق از او بختیار می بینم
ید وبیضا که باد پاینده
باز با ذوالفقار می بینم
مهدی وقت و عیسی دوران
هر دو را شهسوار می بینم
گلشن شرع را همی بویم
گل دین را به بار می بینم
این جهان را چو مصر می نگریم
عدل او را حصار می بینم
هفت باشد وزیر و سلطانم
همه را کامکار می بینم
عاصیان از امام معصومم
خجل و شرمسار می بینم
بر کف دست ساقی وحدت
باده خوش گوار می بینم
غازی دوست دار دشمت کش
همدم و یار غار می بینم
تیغ آهن دلان زنگ زده
کند و بی اعتبار می بینم
زینت شرع و رونق اسلام
هر یکی را دوبار می بینم
گرگ با میش و شیر با آهو
در چرا بر قرار می بینم
گنج کسری و نقد اسکندر
همه بر روی کار می بینم
ترک عیار مست می نگرم
خصم او در خمار می بینم
نعمت اله نشسته در کنجی

از همه بر کنار می بینم




مشاعره 84


مشاعره 84


هرآن کس هرچه دارد قیمتش داند به غیردل

که تابیدل نگردد مرد قدر دل نمی داند

هدایت طبرستانی

=

درغمت بگریستم چندان که آب ازسرگذشت

ازپیت زان رو نمی آیم که پایم درگل است

طالب جرجی

=

تن اگر بیمارشد برسرمیاریدم طبیب

ای عزیزان , کارتن سهل است فکر دل کنید

جامی

=

درغم هجران پرستارت دلا جز ناله نیست

ضعف می ترسم که آخر بی پرستارت کند

اختز مازندرانی

=

درفراغت امشب ای آرام جان خواهم گریست

همچو شمعی نرم نرمک بی فغان خواهم گریست

معصومه منصوری ( منصور)

=

تن پوش شب حریر زمهتاب کرده اند

برشاخه هاشکوفه سیماب کرده اند

فرشید افشار

=

درفرقت توزنده نه ازسخت جانیم

چان ازکمال ضعف نیاید به لب مرا

حکیم ابوطالب

=

آسوده بودجان من ازرشک مدعی

فرقی که شام هجر زروز وصال داشت

طایرشیرازی

=

تنت به نازطبیبان نیازمند مباد

وجود نازکت آزرده گزند مباد

حافظ

=

درقبول زندگانی اختیارازمن نبود

من دراین وحشت سرا بی اختیار افتاده ام

ابوالحسن ورزی


=


گردآوری: م.الف زائر





مشاعره 83


مشاعره 83



یارنسازد به ما ,کاش گذاریم باز

ماغم اورابه او , اودل مارابه ما

شاهپورتهرانی

=

آسودگی کنج قفس کرد تلافی

یک چند اگرزحمت پرواز کشیدیم

صائب تبریزی

=

محتسب راکه نهد پازحدشرع برون

مردم آزار چه گوئی که خدا آزاراست

جامی

=

تمنای وصالم نیست عشق من مگیر ازمن

به دردت خوگرفتم نیستم دربند د رمانت

شهریار

=

تمیزنیک وبدرورگارکارتونیست

چوچشم آینه درنیک و زشت حیران باش

صائب

=

شام فراق بی توزبس خون گریستم

یک عمر چون عقیق چراغم دراب سوخت

باقیا کاشانی

=

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

سعدی

=

تن ازدرد لرزان چوازباد بیـــــــــــــــد

دل ای جان شیرین شده ناامیــــــد

فردوسی

=

درعوض دل زدوست هیچ نخواهیم

کلبه مخروب ما اجازه نـــــــــــدارد

یغما جندقی

=

درعین عیانی تو وازدیده نهانی

کس صورت زیبای تو با دیده ندیده

فقیرشیرازی

=


گردآوری : م.الف زائر




سختی بادوستان


سلام دوستان


بعضی ازدوستان درقسمت نظرات . نظراتی ابرازمی دارند .. متاسفانه گاهی

موفق به تماس باانها نمی شوم . ازهمه عذرخواهی می کنم ..

وامیدوارم این کاستی رابه حساب بی معرفتی بنده به حساب نیاورند ..

مشکل ازسرور ونت است  موفق باشید.

به امید دیدار


<<      1       ...       47       48       49       50       51       ...       275      >>